hobballah

الموقع الرسمي لحيدر حب الله

لغات اُخرى

دین و مسئولیت تمام جنگهای تاریخ

تاريخ الاعداد: 9/5/2024 تاريخ النشر: 9/16/2024
5360
التحميل

حیدر حب الله

ترجمه: سعید نورا

سوال[1]: تعدادی از سکولارها ادعا می کنند که بیشتر جنگ های بشری که در طول تاریخ رخ می دهد، جنگ های مذهبی است، آیا این درست است؟ آیا محدود کردن منشا جنگ ها به یک منبع قابل قبول است؟

پاسخ: اولاً: اگر دین - از نظر تاریخی - عامل اکثر جنگ‌ها است، این بدان معنا نیست که - لزوماً - چیزی فاسد است، زیرا بسیاری از مفاهیم صحیح عامل فجایع بشریت بوده است، مانند عزت، کرامت، وطن، عدالت، آزادی و پیشرفت و دفاع از خود و حقوق و... مگر نه این است که افراد زیادی با شعار دفاع از وطن جان باختند؟ آیا بسیاری از ملت ها در جستجوی کرامت و احیای حاکمیت ملی در فقر و گرسنگی زندگی نکرده اند؟ ابتدا باید بررسی کنیم که آیا هویت دینی دلیل فجایع است یا اینکه آیا دین صلاحیت آن را دارد که یک طرف برای دستیابی به فجایع در جهان از آن سوء استفاده کند درست مانند هر مفهومی که از اجماع و تحسین بشری برخوردار است و آیا دین در جنگ ها از موضع دفاعی یا موضع تهاجمی مشارکت داشته است؟

ثانیاً: نمی‌دانم چرا وقتی مشکلی ناشی از دین پیش می‌آید، برخی از ما این همه پمپاژ رسانه‌ای گسترده را انجام می‌دهیم تا دین را فاجعه‌ای برای انسان جلوه دهیم و مهم‌تر از آن بگوییم که نمی‌توان به یک نسخه غیرتراژیک از دین دست یافت؟! اما وقتی تمام فجایعی را که مثلاً غرب آورده است و جنگهای قومی و ملی که همه مظاهر استعمار را به وجود آورده است و دو جنگ جهانی که تلفات آنها - از نظر تعداد - بیشتر از همه جنگهای تاریخ بوده است را رقم زده است به او یادآوری کنید. وقتی در این مورد با او صحبت می کنی، صورتش را کج می کند و دنبال بهانه می گردد؟! و معتقد است قضاوت غرب با تاریخش درست نیست، اما آیا قضاوت درباره ادیان با تاریخشان درست است؟ من این را بیشتر به عنوان احساسات برخی از ما می بینم تا آن که یک بینش علمی پخته باشد.

آیا واقعاً دین پشت دو جنگ جهانی بود که دهها میلیون نفر را به کام مرگ کشاند یا قومیت و ملی گرایی - محصول مدرنیته غربی - مسئول آن بود؟ آیا واقعاً جنگ های این دوران فقط ناشی از مذهب است یا از اقتصاد و پول و منفعت شخصی که از ارکان تفکر غربی است نیز ناشی می شود؟ آیا وجود رژیم غاصب صهیونیستی که تاکنون بیش از شصت سال است که فجایع غیرقابل تحملی را به بار آورده است، صرفاً یک هدف دینی بوده است یا یک منفعت غربی ناشی از شرایط داخلی اروپا و آمریکا و همچنین منافع بین المللی؟ آیا دوران استعمار که بیش از یک قرن به طول انجامید و بخش های مختلف جهان را در بر گرفت و میلیون ها نفر را به کام مرگ، فقر، گرسنگی و تحقیر کشاند ناشی از دین بود، یا ناشی از ذهن توسعه طلب غربی و فرهنگ مرد سفید پوست؟! آیا همه جنگ ها و درگیری هایی که بین غرب سرمایه داری و اردوگاه سوسیالیستی سابق رخ داد، ناشی از مذهب بود، از جمله ویتنام، افغانستان، آمریکای لاتین، اروپای شرقی و غیره؟! آیا فجایع قاره آفریقا، نژادپرستی نفرت انگیزی که در آن اعمال می شد، سوء استفاده از ثروتهای آن و گرسنگی مردم آن فقط ناشی از مذهب بود؟! و ده ها نمونه معاصر و تاریخی دیگر.

در واقع، اگر دین حذف می شد، آیا برخی از ما انتظار داریم که جنگ ها متوقف می شد؟ آیا این برخی اینقدر کامل و آرمانی هستند؟!

آنچه می‌خواهم بگویم این است که همه ارزش‌ها و مفاهیم در ساختن بنای بشریت و تخریب آن سهیم بوده و باید به همه توازنات و صیغه ها و امکانات و شرایط نگاه کنیم تا به بینشی متعادل، سالم و علمی دست یابیم و نباید وضعیت کنونی جهان اسلام را که توسط جریانات مذهبی بدبخت، افراطی و جنایتکار کنترل می شود، بر همه امور دیگر تعمیم دهیم.

چیزی که مایه تاسف است این است که برخی از ما فقط می خواهیم از واقعیت فعلی فرار کنیم، اما من شک دارم که دقیقاً بداند که جایگزین چیست، که ممکن است برای ما بدتر از خود واقعیت فعلی باشد.

ثالثاً: نظریه تک عاملی در تبیین پدیده های بزرگ بشری مانند جنگ در طول تاریخ، نظریه ای است که دیگر در علوم انسانی مرتبط با این امور مانند: تاریخ، اقتصاد، علوم سیاسی، مردم شناسی، جامعه شناسی، روانشناسی اجتماعی و ... جایگاهی ندارد. نظریه تک عاملی با مارکسیسم که سعی داشت همه چیز را به عامل اقتصادی محدود کند به فراموشی سپرده شد و فکر نمی کنم که فکر جهانی امروز توضیح پدیده هایی با این عظمت از طریق تک عاملی را پذیرا باشد، این عامل هرچه می خواهد باشد.

چهارم: آنچه گفتم به این معنا نیست که دین هیچ مسئولیتی بر دوش ندارد و ما بخواهیم آن را از هر گناهی در طول تاریخ مبرا کنیم، دین به عنوان یک پدیده تاریخی بدون شک بخشی از مسئولیت فجایعی را که بر انسان وارد شده است را بر عهده دارد. و هر که به ادیان معتقد است نباید پشت انگشت خود پنهان شود. با انکاری که متأسفانه در مواجهه با واقعیت ها برای برخی از ما تبدیل به یک فرهنگ دینی شده است، اما آنچه امروز لازم است این است که بررسی کنیم: آیا می توان صیغه های بهتری از دین و فهم دینی ارائه کنیم که تا حد امکان از علیت آن برای امری که پسندیده نیست، پرهیز شود یا نه؟ دین امروز چه خدماتی به انسان ارائه می دهد؟ آیا حجم خدمات آن با نکات منفی سوء استفاده از آن توسط برخی، متناسب است یا متفاوت؟ چگونه با این پدیده ها برخورد کنیم؟ دین پدیده‌ای است که نمی‌توان به این سادگی که برخی از ما تصور می‌کنیم، آن را حذف کرد، و هر کس به این دین اعتقادی ندارد باید به شیوه‌ای واقع‌بینانه تلاش کند تا آنچه را که به‌عنوان اثرات منفی دین می‌بیند محدود کند، نه به روشی آرمان‌گرایانه که تصور می‌کند که دین را می توان از زندگی مردم حذف کرد. هر کس به دین ایمان دارد، باید برای کشف و تطبیق بهترین صیغه آن که به نفع دنیا و آخرت است، بکوشد. نه آنکه دین را به گونه ای ارائه کند که هر مشکلی را که ناشی از این فهم یا آن فهم دینی است نادیده بگیرد و همه بحرانها را به دیگران بازگرداند و آنها را در قبال آن مسئول بداند و خود را از آثار منفی و گناهان آن مبرا سازد.

آنچه من می‌خواهم بگویم این است که مسائل عمده‌ای از این دست به دیدگاه های علمی و متوازن‌تر نیاز دارد، به‌جای سخنرانی‌های تحریک‌آمیز این طرف اسلامی در برخی مواقع یا آن طرف سکولار.

___________________________ 

[1] حیدر حب الله، إضاءات فی الفکر والدین والاجتماع 2: سوال 346.