حقیقت گریه آسمان و زمین در قرآن کریم
حیدر حب الله
ترجمه: سعید نورا
سؤال[1]: آیا گریه آسمانها و زمین در قول خداوند متعال واقعی است: ﴿فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا كَانُوا مُنْظَرِينَ﴾ (الدخان: 29)؟
پاسخ:این آیه شریفه در زبان عرب به این معناست که هیچ کس بر آنها تاسف نخورد. این از آن دسته آیاتی است که کلمه به کلمه قابل تفسیر نیست بلکه به عنوان یک کل یکپارچه تفسیر میشود چرا که عبارات قرآن کریم – پیرو زبان بشر و همچنین زبان عربی – دستهای مانند بسیاری از آیات به لحاظ واٰژگانی تفکیکپذیر است و دستهای دیگر مانند ضربالمثلهای رایج، واحد واژگانی یکپارچه محسوب شده و نمیتوان آنرا تفکیک نمود، نمی توان تک تک کلمات یک ضرب المثل را تفکیک کرده و آن را این گونه شرح داد بلکه باید آن را به عنوان یک مجموعه یکپارچه درنظر گرفت. در کنایهها و برخی از انواع تمثیل در بلاغت عربی نیز امر به همین منوال است.
بسیاری این رویکرد را در فهم آیات کتاب آسمانی پذیرفته اند، مانند این که فرمود: ﴿يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سَاقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ﴾ (القلم: 42) بنابراین به جای تفسیر مبنی بر تفکیک واژگانی و فرض وجود ساق و کشف و غیره ... بسیاری از امامیه و معتزله و ... معتقدند عرب این جمله را یک تعبیر یکپارچه محسوب نموده و می
گوید: مراد از (جنگ ساق خود را آشکار کرد)، یعنی جنگ شدت گرفت.
گرایش تفسیری دیگری که اخیرا شاهد حضورش در محافل علمی هستیم سعی می کند آیات قرآن را به دور از فضای کنایه و استعاره و غیره تفسیر کند. پس عبارات قرآن را ترجمه تحت اللفظی می کند. جریان صوفیه در مقاطعی از تاریخ با این نوع تفسیر مأنوس بودند، این جریان آیه شریفه﴿مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَارًا فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصَارًا﴾نوح : 25 ) را به صورت تحت اللفظی ترجمه مینمودند و میگفتند مراد از آیه این است که: اینها غرق شدند و سپس وارد دریا شدند پس دریا هم اکنون آتش است. لذا این همان صورت ملکوتی است که روز قیامت آشکار شده و در پی آن دریاها آتش گرفته و شعلهها بالا میگیرد و در واقع دریاها همین الان آتش است.
در واقع بخش بزرگی از اختلافات فکری امروزه ناشی از همین تفاوت روش شناختی در فهم متون دینی است.
شیخ طوسی در (تفسیر التبیان 9: 233) درباره آیه (فما بكت عليهم السماء والأرض) می فرماید: «در معنای آیه سه قول وجود دارد: اول: قول حسن بصری است که گفته: هنگامی که خداوند آنها را هلاک کرد، اهل آسمانها و اهل زمین بر آنها گریه نکردند زیرا به سبب نزول رسوایی بر آنها گرفتار خشم و غضب شدند. دوم: در آیه تقدیر وجود دارد به این گونه که: اگر امکان داشت آسمان ها و زمین بر کسی گریه کنند بر اینها گریه نمیکردند زیرا آنان از جمله کسانی هستند که خداوند آنها را به شایستگی هلاک کرد و به خاطر کفرشان، بر آنان عذاب نازل کرد. و عرب وقتی می خواهد از مرگ انسانی به بزرگی و عظمت یاد کند، مى گويد: خورشيد تاريك شد و ماه بر اثر از دست دادن او گرفت و آسمان ها و زمين گريه کردند. این فقط برای مبالغه است.
شاعر میگوید: «باد در غم و اندوهش گریست * و برق در لابهلای ابرها درخشیدن گرفت» شاعر دیگری چنین سروده است: «و خورشید طلوع می کند و دیگر نخواهد گرفت * ستارگان شب و ماه بر تو می گریند.»
قول سوم: که قول ابن جبیر و ابن عباس است میگوید: آنچه هنگام مرگ مؤمن بر او گریه میکند -مانند محل مخصوص نماز وی و علم او که مورد قبول خداست-بر اینان گریه نکرد؛ یعنی کار خیری نداشتند.»[2]
و شيخ طبرسى در (جوامع الجامع 3: 325) مى فرمايد: «آسمانها و زمین بر آنها نگريستند، این عبارت ایشان و وضعیتشان را مورد استهزاء قرار میدهد چرا که وضعیتشان بر خلاف کسی است که مصیبت او سنگین و از دست دادنش عظیم بوده و در مورد او گفته می شود: آسمان بر او گریست.»[3]
علامه طباطبایی در (المیزان 18: 141) می فرمایند: «خداوند متعال می فرماید: (فما بكت عليهم السماء والأرض وما كانوا منظرين) گریه آسمان ها و زمین بر چیزی که از دست میرود کنایهای تییلی از تاثر آنها در فوت و از دست دادن اوست. پس گریه نکردن بر آنان پس از نابودی، کنایه از بی اهمیتی امر آنان نزد خداوند است و نابودی آنان در هیچ نقطه ای از جهان هستی تأثیری نخواهد داشت.»[4]
و جناب عبدالله شبر در صفحه 465 از تفسیر خود می فرماید: «فما بكت عليهم السماء والأرض» یا کنایه از بیارزشی آنهاست، چون[عربها] وقتی مصیبتی را بزرگ میشمردند، می گفتند: آسمان ها و زمین بر او گریست و خورشید برای او گرفت. یا کنایه از این که عمل صالحی نداشتند که به آسمان برود.»[5]
آنچه گفتیم به این معنا نیست که آسمانها و زمین به صورت تکوینی گریه نمی کنند، زیرا اگر دلیلی بر آن وجود داشته باشد اشکالی ندارد، بلکه بحث در این است که معلوم نیست این آیه شریفه در لغت عرب به این معنا باشد و الله اعلم.
__________________________
[1] حیدر حب الله، إضاءات فی الفکر والدین والاجتماع ۳: سوال ۴۱۴.
[2] متن اصلی شیخ طوسی: «وقوله: (فما بكت عليهم السماء والأرض) قيل في معناه ثلاثة أقوال: أحدها: قال الحسن فما بكى عليهم ـ حين أهلكهم الله ـ أهل السماء وأهل الأرض؛ لأنهم مسخوط عليهم مغضوب عليهم بإنزال الخزي بهم. الثاني: إنّ التقدير أنّ السماء والأرض لو كانتا ممّن يبكي على أحد إذا هلك لما بكتا على هؤلاء؛ لأنّهم ممّن أهلكهم الله بالاستحقاق وأنزل عليهم رجزاً بما كانوا يكفرون. والعرب تقول إذا أرادت أن تعظّم موت إنسان: اظلمّت الشمس وكسف القمر لفقده وبكت السماء والأرض، وإنما يريدوا المبالغة قال الشاعر: الريح تبكي شجوها * والبرق يلمع في الغمامة. وقال آخر: والشمس طالعة ليست بكاسفة * تبكي عليك نجوم الليل والقمر. الثالث: إنّهم لم يبك عليهم ما يبكي على المؤمن إذا مات، مصلاه ومصعد علمه ـ ذكره ابن عباس وابن جبير ـ ومعناه لم يكن لهم عمل صالح».
[3] متن اصلی شیخ طبرسی: «فما بكت عليهم السماء والأرض: فيه تهكّم بهم وبحالهم المنافية لحال من يجلّ رزؤه ويعظم فقده، فيقال فيه: بكت عليه السماء».
[4] متن کلام علامه: «قوله تعالى: (فما بكت عليهم السماء والأرض وما كانوا منظرين) بكاء السماء والأرض على شيء فائت كناية تخييلية عن تأثرهما عن فوته وفقده، فعدم بكائهما عليهم بعد إهلاكهم كناية عن هوان أمرهم على الله وعدم تأثير هلاكهم في شيء من أجزاء الكون».
[5] متن کلام شبر: «فما بكت عليهم السماء والأرض: مجاز عن صغر قدرهم إذ كانوا إذا عظموا مصيبة هنالك يقولون: بكت عليه السماء والأرض، وانكسفت له الشمس، أو كناية عن أنّهم لم يكن لهم عمل صالح يرفع إلى السماء».
