hobballah

الموقع الرسمي لحيدر حب الله

لغات اُخرى

نظام فلسفی و عرفانی شیعه

تاريخ الاعداد: 5/18/2026 تاريخ النشر: 5/18/2026
150
التحميل

حیدر حب الله

ترجمه: محمد رضا ملائى

سؤال[1]:  لطفا مقداری پیرامون فلسفه و عرفانی که در پس­پشت اندیشه شیعه قرار گرفته است، توضیح دهید.

پاسخ: احتمالا منظورتان یکی از دونکته است:

نخست: اگر می­خواهید عقائد مشهور شیعه مانند توحید، عدالت، نبوت، امامت، معاد و ... را بدانید، می­توانید به کتاب­هایی در این زمینه مراجعه کنید، از جمله: اصل الشیعه و اصولها اثر جناب کاشف الغطاء، عقائد الامامیة نوشته مرحوم علامه محمدرضا مظفر، العقیدة الاسلامیة علی ضوء مدرسة اهل البیت از آیت الله شیخ جعفر سبحانی.

دوم: اگر منظورتان فلسفه و عرفان به معنای خاص آن است، در این رابطه من به گونه دیگری این مسئله را مطرح می­کنم:

الف) اگر نمایندگان شیعه را علمای مشهور آن بدانیم، باید به این نکته توجه کنیم که آن­ها نه فیلسوف بوده­اند و نه عارف، البته منظور من اکثرشان بود که در طول تاریخ به ترویج اندیشه شیعه اهتمام داشته­اند. شاید یک بیستم جمعیت آن­ها نیز فیلسوف و عارف – در معنای خاص این دو کلمه- نبوده­اند و سایر آن­ها یا مخالف این دو علم بودند، یا در قبال آن­ها سکوت اختیار کردند و به همین دلیل نمی­توانیم دیدگاه آن­ها در این موضوع را کشف کنیم، یا موافق بودند ولی چیزی از خود بروز نداده­اند. البته اگر منظورتان فیلسوفان مشهور شیعه نباشند، که این بحث دیگری است و مشاهده می­کنیم که فیلسوفان مشهور شیعه در دوران نزدیک به خودمان بیشتر رویکردی صدرایی دارند و به همین جهت می­توانیم بگوییم مکتب فلسفی غالب بر زمان ما، مکتب صدرایی است، مکتبی که بیشترین حضور و نفوذ را در حیات فلسفی شیعه در عصر ما دارد.

ب) اما اگر منظورتان آن اندیشه­ای است که پیامبر و اهل­بیت ایشان ترویج می­کردند، خود من ترجیح نمی­دهم که برای اشاره به آن از لفظ فلسفه استفاده کنم. این موضوع بسیار مسئله دار و اختلافی است و در این زمینه هر شاخه­ای از شیعه، راه خود را می­رود. به نظرم برای بررسی تطبیقی قرآن و احادیث پیامبر و اهل بیت با متون فلسفی و عرفانی نیازمند پژوهش بسیار گسترده­ای هستیم، چرا که در مواردی هر دو طرف در یک نقطه به هم می­رسند و در مواردی دیگری، دست کم با توجه به برخی از مکاتب فلسفی و عرفانی، شدیدا از هم فاصله می­گیرند.

بنابراین به این دلیل که هر یک از این­ها، تنها رویکردهای فکری خاصی هستند، به کار گیری واژه «نمایندگی» را نمی­پسندم. پس نه می­توانم بگویم که اصولیان نمایندگان اندیشه­اهل بیت هستند و اخباریان با اندیشه ایشان فاصله دارند، و نه می­توانم بگویم اخباریان اندیشه اهل­بیت را نمایندگی می­کنند و اصولیان ارتباطی با اندیشه اهل­بیت ندارند. به موضوع این پرسش هم از همین چشم­انداز نگاه می­کنم و به کارگیری تعابیری که به معنای انحصار در نمایندگی باشند را صحیح نمی­دانم. حتی اگر باور داشته باشیم که اندیشه معینی نزدیک­تر است و او را بیشتر بپسندیم، نباید این باور را طوری تبیین کنیم که گویا یکی نماینده و مطابق با آن اندیشه است و دیگری بویی از آن نبرده. چنین تعابیری را درون یک مذهب مناسب نمی­دانم به کاربردن آن­ها را ترجیح نخواهم داد.


[1] حیدر حب الله، إضاءات فی الفکر والدین والاجتماع 4: سوال: 538.