hobballah

الموقع الرسمي لحيدر حب الله

لغات اُخرى

ایراداتی به برهان امکان و وجوب

تاريخ الاعداد: 5/31/2026 تاريخ النشر: 5/31/2026
90
التحميل

حیدر حب الله

ترجمه: محمد رضا ملائى

 سؤال[1]: چگونه یک انسانی ماده­گرایی را پس از اینکه وارد برهان امکان و وجوب شدم، قانع کنم که چیزی به نام واجب الوجود واقعیت دارد، به عبارتی: چگونه اثبات کنم یا وجود نسبت به یک شیئی ضروری است یا ضروری نیست ( که می شود ممکن الوجود)؟ چرا که ممکن است به من بگوید: چه کسی به تو گفته که اصلا چیزی به نام واجب الوجود داریم؟! فکر می­کنم در این میان مصادره به مطلوبی رخ­داده است، یعنی نمی­توانم از همان اول بگویم یا وجود واجب است یا وجود ممکن است. و حتی اگر منظور از این ممکن، همین موجودات ممکن خارجی باشند ( یعنی موجوداتی که واجب لغیره شده­اند) در اینصورت چطور تسلسل را ابطال کنم و بگویم لازمه­اش عدم وجود است، این چیزی که من وجود او را انکار می­کنم جلوی من ایستاده است! در نهایت اینکه این برهان آیا تنها به دنبال این است که وجود واجب را اثبات کند یا می­توانیم برخی از صفات او را از طریق این برهان ثابت کنیم؟ اگر امکان دارد چگونه؟

پاسخ: شاید در شیوه بیان برهان امکان و وجوب اشتباهی رخ­داده باشد. هنگامی که می­گوییم: وجود یا واجب است و یا ممکن، پیش­فرض ما وجود واجب الوجود نیست، بلکه این جمله تنها یک فرض است. بنابراین اینگونه بایستی بگوییم: وجود اگر تحقق یافته باشد (یعنی به فرض تحقق) از این دو حالت خارج نیست، یا واجب است و یا ممکن و از جهت عقل انسانی، حالت سومی متصور نیست. دقیقا مانند اینکه زید خودش را از بالای ساختمان مرتفعی پرتاب کرده باشد، در این صورت یا مرده است یا همچنان زنده است، من نه می­گویم حتما مرده است و یا حتما زنده است، فقط می­گویم یکی از این دو حالت برایش رخ­داده و حالت سومی برایمان اساسا معقول نیست.

حال وقتی سراغ واقعیت فعلی اطرافمان می­رویم، مشاهده می­کنیم که تمامی آن­ها امکانی­اند و هنگامی هم که گوهر معنای امکان را درمی­یابیم و می­فهمیم که ممکن به خودی خود چیزی است که نسبت به هیچ کدام از وجود و عدم ضرورتی ندارد، به این نتیجه خواهیم رسید که این ممکنات برای وجود داشتن به علت نیاز دارند به عبارتی برای اینکه نسبت به وجود ضرورت یابند، بایستی چیز دیگری وجود داشته باشد که این ضرورت را تأمین کند. اینجاست که راه حرکت به سوی آن علت یا مرجحی که در پس­پشت این وجود امکانیِ محقَّق وجود دارد، باز می­شود.

در واقع این تحلیل، شبیه جستجویی برای کشف ستاره­ای است که آن را نمی­بینیم ، در این صورت می­گوییم: حرکت ستاره­های قابل مشاهده را جز از طریق فرض ستاره دیگری که از چشمانمان پنهان است، نمی­توانیم تفسیر کنیم، چرا که چنین ستاره­ای بایستی وجود داشته باشد تا با برعهده گرفتن یک نقش در چارچوب قوانین جاذبه، مولد حرکت­های از جانب ستارگان دیگر باشد. با توجه به این توضیح کسی نمی­تواند بگوید که تو پیش از ورود به بحث، وجود ستاره­ای را پیش­فرض گرفته­ای یا اینکه من حرکت ستارگان را به همین شکل پذیرفته­ام و تو نمی­توانی به واسطه این دلیل که اگر این ستاره نبود این حرکت هم نبود، مرا مجبور کنی تا وجود ستاره دیگری را که دیده نمی­شود بپذیرم، چون همینکه این حرکت را می­بینم برای من کافی است! همانطور که در این­جا توضیح دادیم، این­گونه برخورد­ها در بررسی موضوعات و حل مسائل، علمی نیستند.

پس همه صحبت پیروان برهان امکان و وجوب این است که نخست وجود را به نحوی فرضی و انحصاری می­توانیم به واجب و ممکن تقسیم کنیم، و در مرحله دوم با تطبیق این مباحث به خارج به این نتیجه خواهیم رسید که هر آن­چه مشاهده می­کنیم موجوداتی امکانی هستند و با این کار به فهم دقیقی از هویت و ماهیت ممکن دست می­یابیم تا بتوانیم واجب الوجود را اثبات کنیم. دقیقا مانند اینکه یک ستاره شناس با مشاهده حرکت ستارگانی که می­تواند ببنید و از طریق فرض انحصاری خود، ستاره­ای پنهان از دیدش را کشف می­کند.

علاوه بر اثبات واجب الوجود، تنها ویژگی­ای که این برهان برای واجب به ما ثابت می­کند ویژگی وجوب آن وجود است. بایستی دقت داشته باشیم که این ویژگی یک ویژگی بسیط نیست، چرا که با اثبات این ویژگی، مطلقا هر گونه احتیاج و نیازمندی از آن وجود سلب می­شود که خود مبنای بسیاری از ویژگی­های الهی است، به عبارتی با توجه به این ویژگی صفات فراوان دیگری را می­توانیم استنباط کنیم.


[1] حیدر حب الله، إضاءات فی الفکر والدین والاجتماع 5: سوال: 691.