hobballah

الموقع الرسمي لحيدر حب الله

لغات اُخرى

پرسش­هایی نو پیرامون ولایت تکوینی

تاريخ الاعداد: 6/5/2026 تاريخ النشر: 6/5/2026
80
التحميل

حیدر حب الله

ترجمه: محمد رضا ملائى

سؤال[1]:  1- یکی از علما در بحث ولایت تکوینی این چنین می­گوید: « گاهی منظور از ولایت تکوینی این است که خداوند سرپرستی و ولایت هستی را به آن­ها واگذار کرده است به این معنی که زمام امور عالم تکوینی به دست آن­ها است و تسلط تمام عیاری بر تمامی موجودات دارند، و هر طور که بخواهند آن­ها را دگرگون می­کنند، اگر بخواهند از بین می­برند و اگر بخواهند به وجود می­آورند. آن­ها هستند که خورشید را از شرق به غرب عالم هدایت می­کنند و اگر بخواهند تمامی کوه­ها را از بین می­برند... فقط نکته­اش این است که هیچ دلیلی برای چنین معنایی از ولایت تکوینی وجود ندارد». کسی هم در پاسخ نسبت به این کلام اینگونه مناقشه کرده است که امکان ندارد اهل بیت خارج از خط مشیت الهی حرکت کنند و هیچ کس در این بحث اختلافی ندارد چرا که خود خداوند می­فرماید: «و ما تشاءون الا ان یشاء الله»[2]. با توجه به این که پیش از این در پاسخ­هایتان به این مطلب برخورده بودم که چنین معنایی از ولایت تکوینی را قبول ندارید، به طور کلی در برابر این معنی چه پاسخی را می­توانید ارائه کنید؟

2- در پاسخ­های قبلی شما یادآوری کردید که ولایت تکوینی را قبول ندارید، و کسی که چنین چیزی را پذیرفته است باید دلیلی ارائه کند، ولی به نظر می­رسد که چه بخواهیم چنین مطلبی را بپذیریم و چه آن را انکار کنیم، در هر دو حالت نیازمند دلیل هستیم، حال شما چگونه می­توانید بدون هیچ دلیلی این مطلب را انکار کنید؟

3- از آیت الله سید کاظم حائری نقل کردید که اگر مقصود از ولایت تکوینی وساطت در فیض، مدیریت عالم و دگرگون­کردن اشیاء ثابت روی زمین باشد، ایشان ولایت تکوینی را نمی­پذیرند، لطفا منبع این نقل قولتان را هم ارائه دهید.

پاسخ: پاسخ من به این پرسش­ها اینگونه خواهد بود که:

1-   به نظر من مناقشه­ای را که در پاسخ به گفته آن عالم بزرگوار متذکر شدید صحیح نیست. تنها همینکه عمل پیامبر و اهل­بیت ناشی از اراده خداوند است اثبات نمی­کند که ایشان می­توانند چنین تصرفاتی را در عالم داشته باشند. همین الان ما نمی­توانیم هیچ­کاری انجام دهیم مگر اینکه خداوند بخواهد، بنابراین خداوند متعال می­تواند در یک لحظه قدرت عمل را هم از ما بگیرد، چرا که هر نیرو و قدرتی از جانب خداست. با وجود این آیا اجازه داریم این نتیجه را بگیریم که خداوند به ما چنان نیرویی را داده است که بتوانیم هزار تن آهن را جابه­جا کنیم؟ ما از این بحث نتیجه گیری نمی­کنیم که آیا آن­ها می­توانند به اذن خداوند کوه­ها را جابه­جا کنند یا نه؟ معلوم است که می­توانند، نه تنها اهل­بیت بلکه حتی اگر خداوند به شما هم اجازه دهد چنین کاری می­توانید انجام دهید. اینکه خداوند اجازه دهد به این معنی است که امکاناتی را برای شما فراهم کرده­است که بتوانید این عمل عظیم را انجام دهید. بحث ما تنها بر سر این است که آیا خداوند به نحوی تکوینی نیرویی را به پیامبر و اهل­بیت او عطا کرده­ است و به آن­ها اجازه داده است و این امکانات را برای آن­ها فراهم کرده است که کوه­ها وستاره­ها را جابه­جا کنند یا نه؟ این محل بحث ما است که باید دلایلی برای آن ارائه شود.

منظور این عالم که متنی از ایشان به میان آمد این است که ثابت نشده­است که خداوند قدرت حکمرانی بر عالم را به ایشان داده باشد، در این صورت نمی­توانیم در پاسخ به ایشان بگوییم که این قدرت با اجازه خداوند است، چرا که پرسش و بحث ایشان دقیقا بر سر همین اذن و اجازه است که آیا چنین اجازه­ای از جانب خداوند صادر شده است یا نه؟ این یک اذن و اجازه تشریعی نیست، ما اساسا به دنبال مباحث فقهی نیستیم، بحث ما اجازه تکوینی، فراهم­آوری امکانات و قدرت فعلیت­یافته واقعی است، اثبات این امر به دلیل نیاز دارد، و اگر با دلیل ثابت نشود که ایشان چنین قدرتی دارند خواهیم گفت که این معنای از ولایت تکوینی برایشان ثابت نشده است.

2-   بنابراین، هر معنایی از ولایت تکوینی را که در نظر بگیریم، سه حالت برایمان پیش می­آید:

1)   دلیلی بیابیم که این ولایت را با آن معنای خاصش ثابت کند، در این صورت تا جایی که این دلیل یاری کند گستره ولایت تکوینی را خواهیم پذیرفت.

2)   دلیلی بیابیم که ولایت تکوینی را با آن معنای خاصش نفی و انکار کند، در این صورت تا جایی که این دلیل یاری کند گسترده ولایت تکوینی را انکار می­کنیم. منظور من از نپذیرفتن ولایت تکوینی همین قسم است، به عبارتی دلایلی وجود دارد که ثابت می­کند ولایت تکوینی به معنای وساطت تمام و کمال در فیض صحیح نیست. آیات قرآنی به همراه تعدادی از متون حدیثی این معنی را انکار می­کنند و من گاه به این بحث اشاره کرده­ام، برای مثال آن­جا که از علم غیب پیامبر و امام بحثی به میان آورده­ام. ( به کتاب پرتوهایی در فکر و دین و اجتماع جلد 1 ص 93-96 سؤال 22 می­توانید مراجعه کنید)

حتی برخی از علما – مانند سید کاظم حائری- معتقد­اند دلایل قرآنی اثبات می­کنند که پیامبر و اهل بیت هر کاری که اراده کنند نمی­توانند انجام دهند: « اگر منظور طرفداران ولایت تکوینی این است که معصوم علیه السلام همواره هرکاری که بخواهد می­تواند انجام دهد، یعنی ناتوانی به آن­ها راه ندارد، این نظرشان مخالف صریح آیات قرآن است»[3]

3)   برای اثبات ولایت تکوینی، دلیلی پیدا نکنیم و دلیلی هم در مقابل این نظریه وجود نداشته باشد. در این حالت دیگر نمی­توانیم به چنین نظریه­ای باور داشته باشیم چرا که برای توجیه چنین نظریه­ای هیچ مرجح و دلیلی وجود ندارد، و البته به همین دلیل هم نمی­توانیم نظریه مقابل آن را باور کنیم. بنابراین می­توانیم بگوییم که ولایت تکوینی تنها صفت یا نامی است که به پیامبر و اهل بیت نسبت داده شده است ولی برایش هیچ دلیلی وجود ندارد، به همین دلیل در جواب قبلیم گفتم: کسی که ولایت تکوینی را قبول دارد بایستی دلایلش را ارائه کند، اوست که ادعا می­کند پیامبر و اهل­بیت حیثیت وجودی اضافه­ای را به همراه خود دارند، و اگر دلیلی برای ادعایش ارائه نکند اصل علمی، عدم ثبوت چنین نظریه­ای است و در این صورت دلیل عملی بیشتری برای مخالفت با آن وجود دارد تا اینکه بخواهد موافق آن باشد، چرا که مخالف این نظریه می­تواند بگوید این ویژگی اضافی پیامبر برایم اثبات نشده است و در این صورت مجبور نیستم که آن را باور داشته باشم، چرا که نمی­توانم آن را به دین نسبت دهم، و در این صورت از این نظریه فقط یک احتمال صرف باقی می­ماند و نه چیزی بیشتر.

3-   برای مطالعه مواضع سید کاظم حائری -که خداوند یاری­گر او باشد[4]- در خصوص ولایت تکوینی می­توانید به صفحات 135-153 از کتاب معروف ایشان یعنی الامامة و قیادة المجتمع مراجعه بفرمایید. علاوه بر اینکه ایشان معنای گذشته از ولایت تکوینی را نفی می­کنند می­پذیرند که نه ولایت تکوینی به معنای وساطت در فیض امر ثابت شده­ای است و نه سلب آن و به همین دلیل می­گویند: «گاهی منظور از ولایت تکوینی این است که خداوند عالم و هرچه در آن جاری است را به امام علیه السلام تفویض کرده­است و بنابراین این امام است که امور عالم را به حرکت درآورده است، حال اگر منظور از ولایت تکوینی این باشد، خود این معنی را می­توانیم به دو قسم تقسیم کنیم و به عبارتی دو احتمال در آن وجود دارد: یا اینکه منظور طرفداران این معنی آن است که امام عالم را مطابق علل پنهان از ما به جریان می­اندازد و خود خداوند از این علت­ها آگاه است و بنابراین امام هماهنگ با علت­ها امور جهان را به حرکت وامی­دارد، یا اینکه منظورشان این است که چیزی مانند اندیشه تفویضیان، خداوند تبارک و تعالی اختیار امور عالم را به امام واگذار کرده است، و از آن به بعد به جای اراده و خواست خداوند این خواست ائمه است که به نتیجه می­رسد... و این اراده ایشان است که مستقر می­شود و واقعیت می­یابد، در این صورت امامان به هر کس که بخواهند زندگی می­بخشند و هر کس را که بخواهند می­میرانند و ... و به صورت کلی این اراده امام است که مستقیما عامل رویداد­های عالم است. قسم اول یا احتمال اول سخنی است که نه دلیلی در اثبات آن در کتاب و سنت یافته­ام و نه دلیلی بر نفی آن ضمن اینکه هیچ دلیلی هم نیافته­ام که طبق ضرورت دینی اقتضا داشته باشد که این احتمال را نفی کنیم. خلاصه احتمال دوم این بود که خداوند امور را به ایشان تفویض کرده است، و همانطور که خداوند هرکاری که بخواهد انجام می­دهد و امور عالم را به جریان می­اندازد، چنین چیزی را برای امام ثابت بدانیم، گویا امام در جایگاه خداوند نشسته است و اذن و مشیت اوست که در عالم تأثیر گذار است- این احتمال در ذات خود، ما را به تفویض رهنمون می­شود یا می­توانیم بگوییم نوعی از تفویض که ما قطعا چنین چیزی را انکار می­کنیم همانطور که جبر را انکار می­کنیم و می­گوییم نه جبر صحیح است و نه تفویض»[5]


[1] حیدر حب الله، إضاءات فی الفکر والدین والاجتماع 5: سوال: 697.

[2] شما چیزی نمی­خواهید مگر اینکه خداوند خواسته باشد

[3] السید کاظم الحائری, الامامة و قیادة المجتمع (قم: دار البشیر, 1391), 148–49.

[4] این پاسخ در زمان حیات آیت الله سید کاظم حائری به نگارش درآمده است

[5] الحائری, الامامة و قیادة المجتمع, 148–49.